حبيب الله الهاشمي الخوئي
61
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
لطيفهء خود وصنعت دقيقهء خود . پس بعضي از آنها غوطه ورشده در قالب يكرنگى كه أصلا مخلوط نيست بان غير رنگى كه غوطه ور شده در آن ، وبعضى از آنها فرو برده شده در رنگى كه طوق گردن آن بخلاف رنگى است كه رنگ داده شده بان . واز عجبترين مرغان از حيثيّت خلقت طاوس است كه برپا داشته أو را حق تعالى در محكمترين تعديل أجزاء ، وترتيب داده رنگهاى آن را در أحسن ترتيب با بالى كه درهم كرده قصبها وأصلهاى آن را ، وبا دمى كه دراز كرده جاى كشيدن آن را ، وقتي كه بگذرد طاوس نر بر طاوس مادة پراكنده سازد آن دم را از پيچيدگى آن ، وبلند مىكند آن را در حالتي كه مشرف باشد بر سر آن گويا كه آن دم بادبان كشتى است كه منسوبست بشهر دارين كه ميل داده است آنرا كشتيبان آن مىنازد برنگهاى مختلفهء خود ، ومىخرامد بنازشهاى خود ، مباشرت ميكند همچو مباشرت خروسان ، ومجامعت مىكند با آلات تناسل مثل مجامعت نرهاى شديد الجماع ، حواله مىكنم تو را از اين أمر مذكور بر ديدن رأى العين نه مانند كسى كه حواله مىكند بر سندهاى ضعيف خود ، واگر باشد اين امر مثل گمان كسى كه گمان ميكند كه طاوس آبستن مىسازد مادهء خود را با اشكى كه مىريزد آن را كنجهاى چشم آن پس مىايستد آن أشك در پلكهاى چشم أو وآنكه مادة أو مىليسد آن را پس از آن تخم مىنهد نه از جماع طاوس نر غير از أشك بيرون آمدهء از چشم هر آينه نمىباشد اين گمان عجبتر از مطاعمه زاغها كه نر ومادة منقار بمنقار مىگذارند ، وجزئي از آب كه در سنگدان نر است بدهن مادة مىرسد واز آن آبستن مىشود چنانچه اعتقاد عربها اينست ، خيال مىكني أصل پردهاى طاوس را شانه ها از نقره بيضا وآنچه رسته بر آن از دايره هاى عجيبه وشمسه هاى غريبهء آن طلاى خالص وپارهاى زبرجد . پس اگر تشبيه كنى طاوس را بچيزى كه رويانيده است آنرا زمين گوئى كه گلهائيست چيده شده از شكوفه هر بهارى ، واگر تشبيه كنى آن را بلباسها